حقيقتش اين بار كه برايت مي نويسم نه شب ست ، نه سكوت فقط عاشقي ست و پائيز فصل دلتنگي پرنده هايي كه به جرم نداشتن بال مجبور شدند در پناه چند ناودان خشك بمانند تا برفهاي سپيد زمستان آب شود مي شود بگويي با چه زباني بگويم كه پروانه ي پريشان نگاهم هنوز زير دين نيلوفري شمع مهربانيهاي توست كه لطافت شمــــداني هاي صورتيش را به پاي حقارت واژه هاي بي تقصيرم بريزد. بگــذار اعتراف كنم : تو نيستي همه غريبه اند آشنائيشان را به رخ بيگانگيم مي كشند و من بي آنكه اعتنايي كنم به نرمي عبور قاصدك از انگشتان لطيف يك پونه وحشي از كنارشان مي گذرم و با مهي از جنس نياز به پنجره اي از نسل دل هاي شكستني با سرخي غروب يك انتظار ناب آمدنت را نقاشي مي كنم و خدا بي صدا به تو الهام مي كند كه آن دختركي كه پائيز آن سال از عشق تو ديوانه ترينش كردم ديگر نزديكست هواي تكرار قصه ي مجنون در بيابان سرگرداني به سرش بزند و تو مي آيي و با اشاره ات مي پرسي : مگر من چقدرديـــر كردم كه تو دوباره... حق با توست عزيزم ، من دوباره ... من امروز باز هم از آن دوباره ها شدم از آنهايي كه درمانش تنها به پايان رسيدن در معبــد نارنجي شانه هاي توست
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:2 توسط مارال |
فاصله مثل یک درخت جوان رشد می کند ... و ما روی شاخه های آن می نشینیم و در جهانی از تفاوت که از هر طرف گسترده ترمی شود روز به روز از هم دور می شویم ...بی اختیار ... تسلیم ... به تلخکامی.
عاشق و تلخکام
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 23:4 توسط مارال |
خدایا کفر نمی گویم ،پریشانم،چه می خواهی تو از جانم، مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 19:9 توسط مارال |
وقتي چیزی را گم می کنی، تا مدتها نمی دانی که گم شده است . بعد از مدتها جایِ خالی اش را احساس می کنی، دنبالش می گردی، همه جا را زير و رو می کنی ... ولی نیست که نیست . فکر مي کنی که آن را کجا گذاشتی ؟ به یاد نمی آوري آخرین بار کی دستت بود ؟ از کی دیگر آن را ندیدی؟ فايده ای ندارد. . گم شده که گم شده.
من در مسیرِ این راه طولانی ، تو را کجایِ راه گم کردم ؟ کي گم شدی؟ غمناک آن که اصلا به ياد نمی آورم تا کجايِ راه تو را به همراه داشتم ؟ از کی دیگر همراهم نبودی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 5:53 توسط مارال |
من چرخ می زنم میان چهره ها که دوست گرفته ام ... روز به روز ... و در عجب می مانم که هر چه هست بوی تو را می دهد ... که بعد از تو هر چه هست به تو آغشته است ...
... و درد ...
***
می دانی ... باید آن را در خون خود داشت ... سیاهی را و سپیدی را... غم را و شادی را ... خنده و گریه را... همزمان.
یا می فهمی اش یا نمی فهمی اش ...می دانی اش یا نمی دانی اش ... تمام.
هست آنکه از کنارش می گذرد بی هیچ تقلایی ... بی هیچ تردیدی ... آن که نمی بیندش، نمی خواهدش، نمی داندش ...
***
این؟ ...
***
با این همه من همیشه همه چیز را و همه کس را همانطور که هست پذیرفته ام ... هه! چه فرقی می کند. من سلام می کنم و لبخند می زنم و با لحنی ساده دلانه کلامی طنزآلود می گویم و می خندانم و می خندم ... و چیزی به سختی سنگ درم آب می شود. و من در حسرت می مانم که :«همه چیز کی و چرا و چگونه تا به این حد سخت شد؟»
و تو؟
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:8 توسط مارال |
نه من به فتح ان درخت می رسم نه برگ های توت به پاییز....! فردا سراغ مرا از گل ها نگیر من از شمارش کرم های سوخته بر می گردم، و ترانه های نا تمام تو هم به باغ بیا و دستمال ابریشمی ات را پر از گلابی کن و به پروانه های مادر بگو از کجا که سوختن در پیله ای سپید یه اسمان خاکستری نیارزد؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:13 توسط مارال |
خدایا کفر نمی گویم ،پریشانم،چه می خواهی تو از جانم، مرا بی انکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:33 توسط مارال |
نياز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافي شناخته شده است، اما اين شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگي عاطفي نقش دارد بلكه ساختار مغز را نيز متاثر ميكند، يافته جديدي است به گزارش پايگاه اينترنتي مجله علمي "روانكاوي" آلمان، به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم يك كشور اروپاي شرقي را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سياهي" يافتند كه طبيعتا بايد "Kortex "orbitofrontale باشد. اين همان بخش از مغز است كه مسووليت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زيبايي و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را برعهده دار پژوهشهاي علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمي با كمك و كاربرد تكنيك پويشگري مغز و مطالعات برشهاي آن، ثابت كردهاند كه سيستم اعصاب نه تنها به تحريكات عواطفي عكسالعمل نشان ميدهد، بلكه در اساس شكل ميگيرد مغز يك نوزاد هنوز به خوبي شكل نگرفته و بدون ساختار است و براي رشد و تحول خود به تحريك نياز دارد، نه تنها به تحريكات محسوس و شناختي در اشكال و انحاء گوناگون مثل بازيها، رنگها يا موزيك، بلكه به برخوردها و رفتارهاي محبت آميز نيز محتاج است لبخند، تماس چشمها و وجود يك غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگي خاطر و همزمان نيز ترشح هورمونهايي در"frontale Kortexpr ميگردد يعني در آن بخشي از مغز كه در همان سالهاي نخستين شكل ميگيرد و در پختگي رشد و تحول رفتار اجتماعي سرنوشت ساز است. هر چه روابط و تاثيرات متقابل مثبت بيشتري بوقوع بپيوندد، اتصالات و شبكههاي بهتر و بيشتري در اين بخش ايجاد ميگرددبدين ترتيب، نظريه پيوند "جان بوولبي" كه گهگاه مورد ترديد قرار ميگرفت بوسيله پژوهشهاي بيولوژيكي تاييد شدنظريه بوولبي ميگويد، رشد و تحول يك كودك از طريق تجربه پيوندها و دلبستگيهاي دوران كودكي به نحو مثبت و يا به گونهاي منفي تحت تاثير قرار مي گيرد يكي از مطالعات انجام شده در دانشگاه "ويسكونسين" آمريكا نشان داد كه نحوه و چگونگي عكسالعمل يك فرد در مقابل فشارهاي روحي در سنين كودكي تعيين ميشود "نوزاداني كه با مادران تحت فشار روحي يا افسردگي بزرگ ميشدند، بعدها بيشتر از حد متوسط آسيب پذير بودند. اينها در مواقع سخت و پيچيده با ترشح شديد هورمونهاي فشار عكس العمل نشان ميدهند" جالب توجه اينجا است كه كودكاني كه در سنين بالاتر مادران خويش را افسرده تجربه ميكردند، از عكس العمل شديد مشابهي برخوردار نبودند بنابراين خاطرات بد اوليه نه تنها رفتار را نقش ميدهد بلكه بر طبق علوم و شناختهاي جديد، عكسالعملهاي الگويي فيزيولوژيكي مغز را كه تعيينكننده چگونگي برخورد و رفتار ما با احساسات و ديگر اشخاص هستند، نيز تحت تاثير قرار ميدهند بر اساس اكتشافات جديد، اين پرسش در ظاهر ساده كه آيا بايد نوزاد عاجز گريان را در بغل گرفت و آرام كرد، ديگر به استيل تربيتي مربوط نميشود واقعيت غير قابل بحث آن است كه نوزادان خود قادر به از ميان بردن فشارهاي روحي و احساسي خويش نيستند، آنها به هنگام هيجان و برآشفتگي، قدرت تغيير خودآگاه و انحراف ذهن خويش را ندارند در اين موقعيت "هيپوتالاموس" موادي را بعنوان علامت توليد ميكند كه باعث ترشح هورمن فشار "كورتيزول" ميگردد در سالهاي پس از دوران كودكي، مغز در مواقع سختي و فشار يا با توليد بيش از حد هورمون كه نتيجه آن بروز ترس و افسردگي است و يا با توليد كمتر از حد لازم كه نتيجه آن سردي عواطف و بروز خشونت است، عكس العمل نشان مي دهد نتيجهگيري از اين شناختهاي جديد علمي تنها چنين ميتواند باشد كه نوزاد در سالهاي اوليه زندگيش به فردي نيازمند است كه برايش شناخته شده باشد، فردي كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردي كه به وي لبخند بزند و با محبت و مهرباني رفتار كند خانم "سو گرهاردت" متخصص روان درماني ترديد دارد كه پرورش و تربيت نوزاد توسط افراد غريبه بتواند اين كيفيت پرورشي را بوجود آورد. وي ميگويد: در كودكان كم سني كه توسط غريبهها پرورش مييابند، احتمالا اين كمبود تجربه كه وجود و مفهوم خاصي براي ديگري داشته باشد، وجود دارد. "آنها ميآموزند كه بايد در انتظار علاقه و توجه ديگران باقي بماند" والدين نيز در سالهاي نخستين نياز به حمايت ديگران دارند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك به كمكهاي روان درماني يا به موسسات اجتماعي و گروهها و همدردان مشترك احتياج دارند تا به اين وسيله بتوانند از تنهايي و ايزوله شدن خود جلوگيري نمايند
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:38 توسط مارال |
شگفت انگيزي زندگي با آگاهي به ناپايداريش ,در جرات تو شدن,
در شجاعت من شدن,
در شهامت شادي شدن,
در روح شوخي, در شادي بي پايان خنده,
و در قدرت تحمل درد,
نهفته است.
خش خش برگها زير قدمهايم مي گويند :
بگذار تا فرو افتي آنگاه راه آزادي را باز خواهي يافت
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:45 توسط مارال |
فرا رسیدن ایام سوگواری دخت گرامی حضرت رسول، دردانه پیغمبر(ص)،چراغ خانه حضرت علی (ع)، ام الحسنین (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) را بر عموم شیفتگان و عاشقان حضرتش تعزیت و تسلیت عرض می نمایم.التماس دعا...
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:42 توسط مارال |
| ||||||