تبليغاتX
برگ ریزان

برگ ریزان

ادبی , اجتماعی ,علمی

واژه های خیس

 
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 19:43  توسط مارال  | 

بدرقه نگاه

 
هوای دلم بارانی است میخواهم زیباترین ترانه ام را

با کوله باری از عشق برای بدرقه نگاهت راهی کنم

تا تو بخوانی و من همیشه عاشق بمانم

ای تنهاترین آفتاب روزهای برفی ام.      

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 22:25  توسط مارال  | 

چه بد دنیایی ست

 

خدایا کفر نمیگویم!

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا تو مسئولی!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

از دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 21:58  توسط مارال  | 

روزگار

  قرار بود که سرعقل روزگار بیاید....

اما حیف......

رنجورم از دنیا که تمام وعده هایش دروغین است...

تا هست آدمی.....

دل شکسته ام.. ..خدایا گویند که دل شکستگان را تو بناهی....خدایا از دنیا گله دارم، نجاتم ده...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 21:41  توسط مارال  | 

 میلاد با سعادت قائم ال محمد مهدی صاحب الزمان بر همه منتظران ظهور مبارک
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 0:11  توسط مارال  | 

پشت این همهمه ی ساکت و پر معنی دشت

قاصدک های خبر هست ،اگر بگذارند

به جز این سقف مه الود که بر سر داریم

اسمان رنگ دگر هست اگر بگذارند....

این روزها دلم  گرفته بر خلاف همیشه که خیلی زود انرژی از دست رفته رو به دست میاوردم

ولی این سری خیلی زیاد احساس خستگی میکنم ....فقط مگه خدا کمک کنه که دوباره به زندگی

برگردم برای همه جالبه که من با اون همه استقامتی که داشتم حالا اینقدر خسته ام واقعا خسته ...

حالم از این زندگی تکراری به هم میخوره ...........کاش میشد خیلی چیزها رو تغییر داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 20:12  توسط مارال  | 

دلم می خواست باد بوزد ودانه های گل عشق را می افکند در سرزمین بیگانگی ها

دانه ها قد می کشیدند وساقه ها می دیدند بر تن سرد انسان ها رنگ زندگی را

و گل ها یشان نوید می داد...........

دلم می خواست همیشه روی شاخه های اقاقی مرغان زیبای عشق سر مستی را

نوید می دادند..........

و من نامت را بر بلندای سبز عشق جاری می ساختم که انگاه

عشق....حرمت....ازادی

همه ان چیزهایی بودند که دلم می خواست.

ولی افسوس..........

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 15:18  توسط مارال  | 

هر سایه ی غمی که بر چهره ی معصوم و زیبای تو می افتد

سیلی بی رحمی است که بر گونه ی من نواخته می شود

وهر سکوت محزونی که در تو می بینم

هیاهوی دشنام و تحقیر وسر زنشی است که از

همه ی افرینش به جانم می ریزد

موج اندوه به چشمانت میار

سایه ی غم را از چهره ات برگیر

که من بی تو می میرم

من تاب دیدن چشمهای زیبای غمگین تو را ندارم

اسیرم ؛ اسیر تو؛اسیر عشق تو

برایت بهترینهای دنیا را خواهانم

اخر مگر نمی دانی که سهم من از دنیا وزندگی فقط تو هستی

پس همیشه شادی وسعادتت را  ارزو میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 21:54  توسط مارال  | 

من فاصله میگیرم از انچه که زیبا نیست

از انچه به نام عشق در بودن ما جاریست

من زرد شدم امروز در حافظه ی دیروز

جای قدم سبزه در سفره ی ما خالیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 15:11  توسط مارال  | 

یا مقلب القلوب و الابصار

                            یا مدبراللیل و النهار

                                           یا محول الحول و الاحوال

                                                                       حول حالنا الی احسن الحال

سال نو بر همگان مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 19:10  توسط مارال  |